????? ????? ???? ????? ???? ??? ?????? ??????? ????? ??????? ???? ????? ???? ???? ???? ???? ??????
 
 

آرش شماره ی 110
41
آخرین شماره ی آرش
پرویز قلیچ خانی

بیست¬و سه سال پیش، در بهمن ماه 1369(فوریه 1991)، نشریه‌ی آرش با صفحات اندک، در پاریس منتشر شد. از ابتدای تولدِ آرش، با این هدف دست به انتشارش زدم تا جنس دیگری از صداهای تبعید باشد؛ منعکس‌کننده¬ی نظرات، دردها، تحلیل‌ها و عکس‌العمل‌ها در مورد تغییراتِ درون ایران. می‌خواستم نگاه به ایران و تغییرات جاری در وطنم، در این نشریه بازتاب داشته باشد؛ بی‌آن که ادعای رهبری نظرات و تغییرات واقع در ایران را داشته باشیم. می¬خواستم تا حد امکان پلی باشیم بین روشنفکران داخل و خارج. در ضمن، از آنجا که سال‌هاست با هیچ حزب و گروهی همکاری تشکیلاتی نداشته و ندارم، همواره کوششم بر این بود که این نشریه استقلال فکری خود را حفظ کند.
به دلیل موقعیت اجتماعیِ ویژه‌ای که داشتم، یعنی سابقه‌ی ورزشی‌ام، این امکان برایم بود که از همکاری و همفکری بسیاری از نویسندگانِِ و پژوهشگران با گرایش¬های فکری مختلف، برخوردار باشم. به جرئت می‌توانم بگویم عامل اصلی ادامه‌ی نشریه‌ی آرش، بهره‌مندی از این موقعیت ویژه بوده است.

و اما،
از چندی پیش آرش نیز مانند بسیاری از نشریات کاغذی با این پرسش مواجه بود: آیا باید هم چنان به نشر کاغذی ادامه داد و در مقابل موج دنیای مجازی و نشریات اینترنتی ایستاد یا این تحول را پذیرفت و خود را با آن هم‌آهنگ کرد؟ بسیاری از نشریات مهم در سطح جهانی نیز، بنابر پاسخ به این سئوال، یا فرم نشریه‌شان را تغییر دادند، یا در هر دو شکل کاغذی و اینترنتی ادامه‌ی کار دادند و یا نشریه‌شان را تعطیل و جای خود را به نشریات اینترنتی سپردند.
من خود باور داشتم و دارم که انقلاب دیجیتالی، انفجار عرضه و تقاضای اینترنتی، اختصاص بودجه¬های تبلیغاتی سرمایه¬داری به سایت¬ها و وبلاگ‌ها و دسترسی رایگان به اطلاعات، چهار عنصر اصلی بحرانی هستند که بزرگترین مطبوعات جهان را با خطر تعطیلی روبرو کرده است.

همین¬جا باید بگویم، از شماره‌ی 80 به طور جدی به تعطیلی مجله فکر می‌کردم. زیرا من، همیشه معتقد بوده¬ام که چرایی تصمیم‌گیری آگاهانه برای شروع و یا تعطیلی یک کارِِ اجتماعی، می¬تواند برای آیندگان، تجربه¬ای در بر داشته باشد. بر این اساس، ابتدا می‌خواستم با انتشار خاطراتم در سه عرصه ورزشی، سیاسی و مطبوعاتی در شماره¬ی صد آرش، پایان کار نشریه را اعلام کنم. ولی به دلایل مختلف، انجام این کار مقدور نشد. قرار شد بزرگداشت بیست تن از شخصیت¬های زنده تبعیدی، پایان کار آرش باشد. این نیز بعد از بحث و مخالفت تعدادی از همکاران، که خود جزو این شخصیت¬ها بودند، پا نگرفت. پس، شماره¬ی صد، به مقولات تبعید اختصاص داده شد. این شمارهِ 600 صفحه¬ای خود می¬تواند مرجعی برای آیندگان باشد؛ تا بدانند در طی این سه دهه چه کارهایی در زمینه‌های مختلف در تبعید صورت گرفته است.

زمانی که فوتبال بازی می¬کردم، معتقد بودم برای ماندگار شدن در تاریخ هر ورزشی، انتخاب لحظه‌ی خداحافظی از بازی، مسئله‌ای بسیار مهم است؛ و هنر در این است که تا وقتی هنوز در کیفیت بالایی قرار داری، بتوانی زمین بازی را ترک کنی. من در سی‌‌وسه ساله‌گی با آن که هنوز نیمکت نشین نشده بودم، بی هیچ ادعایی و بی بازی خدا حافظی، با فوتبال وداع کردم. در اینجا نیز می‌خواستم تعطیلی آرش نه از سر ناچاری که بر مبنای انتخابی آگاهانه صورت گیرد.

من آرش را نامه‌‌هایی به جانب وطنی که دیگر نیست می پنداشتم؛ وطنی که سال¬هاست بغض¬های‌ مادرانِ خاوران¬اش، رنج کودکان پدر از دست داده¬اش و مقاومت زن‌هایش، اشک¬های شبانه¬ام شده است. همواره از خود پرسیده¬ام آیا روزی در وطنم که دیگر نیست، یک‌دیگر را به آغوش خواهیم کشید؟ هر چند که اسلام¬گراها، همه¬ی هستی¬ام را غارت کردند؛ ولی آرمان¬هایم هنوز باقی است. تجربه به من آموخته است که هر آدم بی آرمانی را باد از صحنهی روزگار خط خواهد زد. کسی چه می‌داند شاید ما تبعیدیان بی‌وطن روزی برای یافتن پیراهن‌های خونین رفقای‌مان، به ایران آزاد شده بازگشتیم.

امروز پس از بیست‌وسه سال تلاش شبانه روزی می‌خواهم تعطیلی «آرش» را اعلام کنم. اگرچه این تصمیم برایم بسیار سخت است اما، از آنجا که به دوران بازنشستگی رسیده¬ام، با کمال آگاهی این صحنه را ترک می‌کنم با این اعتقاد که نسل جدید، نسلی است که اگرچه دنیای مجازی و اینترنت، و انقلاب ارتباطات، گاه توانسته است او را به بیراهه بکشد، اما هوشیاری‌اش بیش از آن است که خود را به این موج بسپارد. امیدم بر این است که این نسل بتواند با تکیه بر تحولات تکنیکی موجود همواره و پیگیرانه بر خواسته‌های بر حق سیاسی و اجتماعی خود پای بفشارد و با استفاده از همه‌ی امکانات، حضور خود را در صحنه¬های مختلف دادخواهی و عدالت طلبی دائمی کند.
در اینجا لازم می‌دانم نخست از نجمه موسوی دبیر تحریریه آرش و سپس از همه‌ی دوستان و همکارانِ عزیزی که طی این بیست‌وسه سال با کمک‌های فکری، قلمی، تصویری و مالی خود امکان ادامه‌ی آرش را فراهم کردند، تشکر کنم. آنها نیز چون من، همه‌ی نیرویی که داشتند را در کمان کردند تا تیری رها کنند که در جغرافیای ایران هر چه دورتر برود؛ با این امید که نقشی هر قدر کوچک، در دانش عمومی جامعه در این دوران سخت، بازی کرده باشیم و خطوطی که از ما به جا می‌ماند، حرکتی علیه کشتار، اعدام، شکنجه و سانسور رژیم سیاه جمهوری اسلامی محسوب شود.

 ویژه نامه ی آرش 109

 

 ax

اعدام حبیب خبیری فوتبالیست خوش فکر تیم ملی توسط اسدالله لاجوردی با خود پیامی آشکار به جامعه‌ی ورزش داشت.:

اشتهار و بازی در تیم ملی فوتبال هیچ دامنه‌ی امنیتی برای‌تان نخواهد داشت

 

 مهدی اصلانی

کم‌تر کسی تصور می‌کرد با پایان هفته‌ی دوازدهم ششمین دوره‌ی جام تخت جمشید در سال 57 و صدرنشینی سه تیم بالای جدولی شهباز، پرسپولیس و تاج، فوتبال ایران در حوادثِ انقلاب به محاق تعطیل و فلاکتی از نوع انقلاب‌اسلامی دچار شود. تنها سینماها و پیاله‌فروشی‌ها در آتش کین نسوختند. ساعتِ مرگِ گُل و اعدام ترانه سر رسیده بود. هیمه‌ای از یاس برافروختند و هرچه گیتار و دف و «کاست‌های مبتذل» بود در آتش کینه‌ی سردمداران جدید شعله‌ور شد. تئاتری‌ها خونِ‌ دل سر کشیدند و قیصر از دستِ آب منگولی‌ها که جای گذر، حکومت قُرق کرده بودند و علی‌اکبر‌خونی‌شان آغازیده بود به تبعید رفت. پُشتِ بامِ مدرسه‌ی علوی پَستِ جهنم شد. تاج سرنگون و استقلال جایگزینش. (ادامه مطلب…)

ویژه نامه ی آرش 109

109-3

حبیب خبیری تک خال سابق تیم ملی فوتبال ایران و علاء‌الدین عترتیِ کوشالی

سنتر فوروارد خوش فکر تیم دارایی و پرسپولیس

به دست رژیم اسلامی در اوین تیرباران شدند

فوتبال کوچه‌ی بی‌انتهای خاطرات‌ماست. کوچه‌ای که تا انتهایش ندویده، لجن‌زار حکومت اسلامی ما را در خود کشید و خلاصی از آن آرزوی دیرپای‌مان شد. امجدیه و هژبر و رضا چاچا و عطاء به‌منش، مبشر و سرودی، بهزادی و کلانی، مهراب و حجازی و ….. بخشی از خاطرات ما شدند.

(ادامه مطلب…)

 ویژه نامه ی آرش 108

طرح دفاعیات

 

سند چیست؟ آیا تنها آن نوشته‌‌‌‌‌ كه طبق مقررات قانونى تنظيم شده، سنديت دارد. آیا تنها آنچه به صورت ادعاى مکتوب درآمده، سند محسوب مى شود ؟ آیا تنها گزارش رسمى مأموران، استناد پذیر است؟ جز اين گونه اساسِ اثبات، چه چیز دیگری را می توان به مثابه سند به رسميت شناخت؟ آیا شهادت درست، سنديت ندارد؟ آيا نقش آفرينان پيكارهاى سياسى، بازماندگان سازمان ها و جریان‌های اعتراضى و شاهدان رويداد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى اجتماعى، خود سند نیستند؟ سند زنده؟

(ادامه مطلب…)

در ویژه نامه ی آرش 109
DSC_00364

گفت و گو با: کارو حق‌وردیان

آرش: خیلی خوشحالم که امروز پس از سال‌ها، همبازی خودم در باشگاه تاج و تیم ملی را پیدا کردم و این فرصت دست داد تا  درباره‌ی خاطرات گذشته، گپی با او بزنم. کاروی عزیز، تو از بازیکنان سرشناس فوتبال ارامنه‌ی ایران بودی که در تیم ملی و باشگاه تاج بازی می‌کردی. نه تنها بین ارامنه ایران بلکه، برای تمام مردم ایران مایه افتخار بودی و قابل احترام. الان سال‌هاست که در آمریکا زندگی می‌کنی. در ضمن، اکثر طرفداران تو می‌دانند که روزنامه‌های جمهوری اسلامی ایران کمتر درباره آن دورانِ تو صحبت می‌کنند. محبت کن و برای‌ خوانندگان ما بگو چطور به فوتبال علاقه پیدا کردی و چگونه به تیم ملی راه پیدا کردی؟

(ادامه مطلب…)

چهار نفر

تنها صداست که می ماند

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است!

                       (فروغ فرخزاد)

صدای صلابت حمید اشرف، صدای شور تقی شهرام در دیداری بی‌دیدن، از پشت پرده که از زمان‌های دور به امروزِ ما رسید، در حالی که هر دو پرنده دیگر در میان‌مان نیستند؛ اما صدایشان همواره یادآور پرواز است. پرواز برای آرمانی که از منظرِ آنان دست‌ یافتنی می‌نمود؛ اگرچه راهیابی به آن از دره‌های خوف می‌گذشت و از پرواز در آسمانی سیاهِ از ابر. اما اینان پرنده‌هایی بودند که باکشان نبود، نه از سیاهی و نه از دوریِ راه، چرا که بر خواسته‌ای پای می‌کوبیدند که به گمان‌شان برای خلق و مردم‌شان مژده‌ای در پی داشت.

(ادامه مطلب…)

parandeh

تراب حق شناس

وقتی آرش از من خواست که «احساسات و عواطف» خود را نسبت به این نوارهای تاریخی بنویسم، به نظرم رسید که سطح کار را پایین گرفته و این یک خواست بسیار ساده و حد اقل است، زیرا می توان دربارهء موضوعات مورد گفتگو و جایگاه تاریخی آن تصورات و تفکرات و اقدامات، و نیز دربارهء بررسی انتقادی آنها پرسید و از کسانی اظهار نظر خواست. اما بعد متوجه شدم که تا همین احساس و عاطفه که آرش پیش کشیده وجود نداشته باشد، مصداق آن مثلی می شود که می گوید «بی مایه فطیر است».

(ادامه مطلب…)