پیامی آشکار به جامعه ی ورزش

 ویژه نامه ی آرش 109

 

 ax

اعدام حبیب خبیری فوتبالیست خوش فکر تیم ملی توسط اسدالله لاجوردی با خود پیامی آشکار به جامعه‌ی ورزش داشت.:

اشتهار و بازی در تیم ملی فوتبال هیچ دامنه‌ی امنیتی برای‌تان نخواهد داشت

 

 مهدی اصلانی

کم‌تر کسی تصور می‌کرد با پایان هفته‌ی دوازدهم ششمین دوره‌ی جام تخت جمشید در سال 57 و صدرنشینی سه تیم بالای جدولی شهباز، پرسپولیس و تاج، فوتبال ایران در حوادثِ انقلاب به محاق تعطیل و فلاکتی از نوع انقلاب‌اسلامی دچار شود. تنها سینماها و پیاله‌فروشی‌ها در آتش کین نسوختند. ساعتِ مرگِ گُل و اعدام ترانه سر رسیده بود. هیمه‌ای از یاس برافروختند و هرچه گیتار و دف و «کاست‌های مبتذل» بود در آتش کینه‌ی سردمداران جدید شعله‌ور شد. تئاتری‌ها خونِ‌ دل سر کشیدند و قیصر از دستِ آب منگولی‌ها که جای گذر، حکومت قُرق کرده بودند و علی‌اکبر‌خونی‌شان آغازیده بود به تبعید رفت. پُشتِ بامِ مدرسه‌ی علوی پَستِ جهنم شد. تاج سرنگون و استقلال جایگزینش. ستون‌های پرسپولیس این‌بار نه به دستِ اسکندر که توسط لشگریان صادق خلخالی به آتش کشیده و به  یغما رفت و پیروزی نامیده شد. شهباز شد همان شاهین قدیم، این‌بار اما پروبال ریخته. حکومت نوپای اسلامی با مهدی بازرگان و عمرِ موقتِ دولتی که مستعجل بود، ریاستِ سازمان تربیت بدنی از طاغوت به یاقوت وانهاد. خلبان نادر جهانبانی سپهبدِ بلند‌قامت و چشم‌آبی و عضو تیم آکروجت ایران یک ماه پس از انقلاب به دستور و حکم خلخالی در بیست و دوم اسفند پنجاه و هفت به اتهامی هنوز نادانسته و تنها تحت عنوانِ مفسدفی‌الارض تیرباران شد. حسین شاه‌حسینی یکی از اعضای کمیته استقبال از خمینی از جانب دولت موقت جای‌گزین جهانبانی شد. شاه حسینی که از جانب دولت موقت ماًموریت صورت‌برداری از اموال کاخ شمس در کرج را عهده‌دار شده بود به دستور هاشم صباغیان-وزیر کشور دولت موقت-  به دفتر نخست‌وزیری فراخوانده می‌شود: «فردا رفتم نخست‌وزیری. دیدم اعضای دولت آقای بازرگان جمع هستند. آقای بازرگان گفت: شاه‌حسینی تو از اول دنبال ورزشکاران بودی، بیا بشو مسئول ورزش.» سرپرستی و ریاست فدراسیون فوتبال نیز از کامبیز آتابای بنیان‌گذار جام تخت جمشید و رئیس کنفدراسیون فوتبال آسیا به ناصر نو‌آموز رسید. بخت با آتابای یار بود که از گلوله‌های صادق خلخالی سهم نبرد. حشمت مهاجرانی به اتهام مربی‌گری ولیعهد با «نباید باشد» ریشوهای تازه به دوران رسیده، دستگیر و خانه‌نشین شد. اولین ضربه بر پیکر فوتبال در دوران زعامت ناصر نوآموز بر پیکره‌ی فوتبال فرود آمد: تحریم المپیکِ مسکو به بهانه‌ی اشغال افغانستان توسط شوروی. تیغ تنها بر پیکر فوتبالی‌ها کشیده نشد. برادران محبی و رضا سوخته‌سرایی در اوج آماده‌گی سوختند. سیاست نه شرقی نه غربی و تحریم دو المپیک مسکو و لوس‌آنجلس عمرِ مفیدِ ورزشی اینان به پایان رساند. با غائله‌ی سفارت‌گیری و جعبه‌ی مارگیری و شامورتی دانشجویانِ خط امام که هرکه را عشق‌شان بود از جعبه بیرون می‌کشیدند، دولت بازرگان سقوط کرد، و با آغاز جنگ ایران و عراق، به سبزه نیز آراسته شد. محمدعلی رجایی «نخست‌وزیر مکتبی» که به تعبیر خمینی، «تقوایش بیشتر از علمش» بود، مصطفی داوودی هم‌کار‌ش در دوران آموزش پرورش را بر مسند ریاست ورزش نشاند. مصطفی داوودی، یا به تعبیر رجایی، “حاج مصطفی” که در نوع خود یکی از فاسد‌ترین‌ها بود به ریاست سازمان تربیت بدنی منصوب شد. رجایی به حاجی پیغام کرد: برو محیط ورزش را پاک کن. وی که هیچ سابقه‌ی مدیریتی در ورزش نداشت تنها به واسطه‌ی آشنایی با رجایی بر تخت ورزش مملکت جلوس کرد. “حاج مصطفی” از پاک‌سازی کارمندان تربیت بدنی آغاز کرد. آن‌گونه که این سازمان از افراد ریشوی زیردیپلم اشباع شد. سپس ناصر نوآموز که تیمسار شاهی بود، کله کرد و هادی طاووسی به ریاست فدراسیون فوتبال تکیه زد. حاجی ابتدا تمامی سفرهای ورزشی را موقتاً لغو نمود و سپس طرحِ شاه‌کار! «بیست و هفت‌ساله‌ها» یش را اجرایی کرد.  مشخص بود که از هادی طاووسی که دست‌کم در میان فوتبالی‌ها بدنام نبود کاری بر نخواهد آمد. او که تنها سه هفته پس از شروع جنگ با عراق بر مسند فدراسیون فوتبال تکیه زده بود، سعی کرد فوتبال را به فوتبالی‌ها بسپارد. مربی‌گری تیم ملی را به اصغر شرفی وانهاد و نیز  چهره‌هایی چون حسین کلانی و کامبیز جمالی را به خدمت فراخواند. کلانی چشم آبی و موبور و طاغوتی اما تو کت حاجی نمی‌رفت. اختلاف “حاج مصطفی” و طاووسی ظرف چند ماه به اوج رسید و طاووسی پس از ده ماه از خدمت منفصل شد. حاجی سپس به سراغ یک حزب‌الله ذوب شده در خود رفت. حسین آبشناسان سیزدهمین رئیس فدراسیون تاریخ فوتبال شد.

 طرح 27 ساله‌ها: این طرح تنها یک بند داشت و بی‌هیچ ترتیب و آدابی یکی از دلایل به قهقرا بردن فوتبال بود. هر فوتبالیستی که شناسنامه‌اش بالای بیست و هفت سال است، حق شرکت در بازی‌های ملی را ندارد. جالب آن‌که در جمهوری استثنایی اسلامی خود این طرح با استثنائاتی بدیع هم‌راه شد. سه «دردانه‌ی حسن کبابی» محمود حقیقیان، محمد مایلی‌کهن و مهدی دینورزاده، که هر سه حزب‌اللهی بودند، با بیست‌و‌هشت سال سن به تشخیص “حاج مصطفی” و لابد به دلیل انبوهی ریش و “صاف بودن کف پایشان” مشمول معافیت حاجی شدند. از دیگر ابداعاتِ نابِ “حاج مصطفی” طراحی لباسی جدید با الگوی فوتبالیست اسلامی بود. نیمه پیژاما یا شورتی بلند تا زانو بر تن پاره‌ای بازیکنان کردند و برای تاًئید به کمیسیون‌های مرتبط مجلس ارسال. پاسخ فیفا اما در مقابل این اقدام روشن بود و قاطع: با این شورت و لباس مسخره که به لباس خواب می‌ماند، فوتبال بی فوتبال.27 ساله‌ها در اولین حضور فوتبالی‌شان و در شرایطی که هیچ مربی‌ای حاضر به تحویل گرفتن تیم نبود با حکمی که حسین آبشناسان برای خودش به عنوان سرمربی صادر کرد، با مربی‌گری جلال چراغپور و تقی جهانی (دستیار بعدی سعید امامی) در سال 1982 و در بازی‌های آسیایی دهلی با یک باخت در دور مقدماتی مقابل ژاپن و در مرحله‌ی یک چهارم نهایی با شکست مقابل کویت که اواخرِ دورانِ نظامِ پیشین با تیم دوم‌ ملی هم آن‌ها را شکست می‌دادیم از دور مسابقات حذف شدند.

“حاج مصطفی” فوتبال را طاغوتی‌تر از هر ورزشی می‌پنداشت، پس با طرح 27 ساله‌ها می‌بایست از شر بازیگران دوران پیشین خلاصی یابد. “حاج مصطفی” تا سالیان سال از طرح دفاع کرد و استدلالش آن بود که: باید محیط مقدس ورزش را از شر بازیکنان مسئله‌دار و مبتلا به شرب خمر پاک کرد. ابتدا «خوش‌تیپ‌ها» و بازیکنانی چون حمید فرزام‌نیا و رضا نعلچگر به جهت فیزیک ظاهری و غیر حزب‌اللهی‌شان حذف و بازیکنانی چون ناصر حجازی، حمید علیدوستی، علی پروین مشمول طرح 27 ساله‌ها شدند. اگر بگوییم تیغِ طرح27 ساله‌ها بیش از دیگران جسم و جانِ ناصر حجازی را درید گزاف نگفته‌ایم. در تمامی دنیا ضریب سنی دروازه‌بان‌ها بیش از دیگر بازیکنان است. ناصر حجازی در اوج آماده‌گی و در 29 ساله‌گی  از تیم ملی حذف شد. از دیگر بازیکنانی که به جهت تمایل سیاسی در همان ابتدا از تیم ملی کنار گذاشته شدند می‌توان به طفل شیرین فوتبال ایران و باشگاه هما اشاره داشت. حبیب خبیری به جهت هواداری از مجاهدین که هنوز سازمانی بود قانونی در سال 59 از فوتبال ملی کنار گذاشته شد وی بعدها به همین بهانه دستگیر و به دلایلی واهی مورد انتقام کور قرار گرفت و اسدالله لاجوردی تمامی 29 ساله‌گی‌اش را در اوین پر‌پر کرد. اعدام حبیب خبیری توسط لاجوردی با خود پیامی آشکار به جامعه‌ی ورزش داشت.: اشتهار و بازی در تیم ملی فوتبال هیچ دامنه‌ی امنیتی برای‌تان نخواهد داشت. کسانی شانس آن یافتند تا پذیرای تبعیدی ناخواسته شوند، ورنه امروز در آغوش گورهای ناشناس آرمیده بودند. تک‌خالِ فوتبال آسیا و کاپیتان اسبق تیم ملی فوتبال پرویز قلیچ‌خانی، بام به بام از منزل مسکونی‌اش در خیابان ژاله گریخت و  با  گریز زمستانی تا مرزِ یخ‌زده‌گی پیش رفت و سرانجام با رسیدن به دوبایزید ترکیه ترک وطن کرد و شیره‌ی جانش را در کمان “آرش”‌اش نهاد. مجید پهلوان‌افشاری، حسن نایب‌آقا، یوسف مهدوی، اصغر ادیبی، بهرام مودت، حسین فداکار، مهدی غزال، عباس نوین‌روزگار، آندرانیک اسکندریان، ایرج دانایی‌فرد، حسن نظری، مجید مشتری، علیرضا خورشیدی، شهریار شفیعی، مسعود مژدهی و … هریک به دلایلی متفاوت به تبعید و مهاجرت تن دادند. در دیگر رشته‌ها محمد قربانی قهرمان سابق المپیک و جهان و مسلم اسکندر فیلابی پهلوان ایران رخت تبعید بر تن نمودند. کسانی نیز به جهت تمایلات سیاسی‌شان به حبس رفتند. علی سجادی، احمد سجادی، احمد نقوی، مهشید رزاقی، امان‌الله نقدی، سعید پهلوان‌افشاری، ایرج امیدوار، علا کوشالی(عترتی) و … از این میانه مهشید رزاقی در تابستان شصت‌و‌هفت در گوهردشت و علا کوشالی در سیاه‌سالِ 60 اعدام شدند. این تنها سهم فوتبالی‌ها بود ورنه کسانی چون مسعود طاعتی بسکتبالیست سرشناس بعد از خلاصی در اثر عوارض ناشی از حبس چهره در نقاب خاک کشید، چنان‌که سرنوشت ایرج امیدوار این گونه رقم خورد. هوشنگ منتظر‌الظهور قهرمان تیم ملی کشتی 5 مهر 60 در اصفهان تیرباران شد و چهره‌ی محبوب زندانِ زنان، والیبالیست سرشناس فروزان عبدی، در اسیرکشی شصت‌و‌هفت بالای دار رفت. زان‌سوتر اما چهره‌های حزب‌الله بر مسند قدرت نشانده شدند. بهروز سحابه و حسین راغفر و محمد دادکان هریک در دورانی متفاوت به ریاست فدراسیون فوتبال تکیه کردند. سهم لاشخورهایی چون حافظ طاحونی نیز کنار گذاشته شد. شیرعلی روشن فوتبالیست سابق بانک ملی به وردستی لاجوردی در گروه ضربتِ دادستانی اوین ارتقا یافت و بعدها محافظ محسن رضایی شد. ناصر نبوی، دروازه‌بان سابق بانک ملی نیز سرنوشتی این‌گونه یافت. امیر مرزوقی مدافع سابق شاهین متعلق به باند مهدی اربابی و کمیته‌ی سعد‌آباد، «سردار اسماعیل کوثری» فرمانده لشگر رسول‌الله، مهره‌ی امنیتی نظام و از هم‌کاران مهرداد بذرپاش و نماینده مجلس در دوره‌ی هشتم و نهم و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس با سابقه بازی در تیم ابومسلم از جمله بی‌شمار چهره‌ای امنیتی سنجاق شده به فوتبال بودند. از دیگر چهره‌های امنیتی و «تیر خلاص‌زن» زندان در دهه‌ی شصت که نقشی در خور در فوتبال تهران یافت باید به مجید قدوسی اشاره کرد. مجید قدوسی یکی از عوامل اجرایی کشتار تابستان شصت‌و‌هفت در زندان اوین بود. وی از زمین‌های خاکی جنوب شرق تهران سر از تیم دادستانی و نیروهای ضربت اوین درآورد و مدارج ترقی را به سرعت طی کرد به جهت وقاحت و زبانِ پرده‌‌درش مسئولِ اخذ مصاحبه از زندانیان در حسینیه‌ی اوین شد. مجید قدوسی مدت‌های مدید نیز سرپرستی و مدیریت استادیوم آزادی را بر عهده داشت.

پرسپولیس و تاج: دو تیم پرطرفدار پایتخت، از همان آغاز مایه‌ی دردسر مسئولین جدید ورزش بودند. سازمان تربیت بدنی با مصادره‌ی اموال و امتیاز این دو باشگاه “طاغوتی” ابتدا سرپرستی‌ی مجموعه‌ی ورزشی فرهنگی تاج را، که نامش سمبل حکوت ساقط شده بود، با حکم شاه‌حسینی به نام عنایت آتشی زد. او نیز عباس کردنوری را بر مسند فوتبال مجموعه نشاند.  تغییر نام تاج به استقلال به راحتی و بی‌دغدغه عملی شد، اما پیروزی شدن پرسپولیس به همان ساده‌گی نبود. بولینگ عبده پس از تاًسیس بنیاد مستضعفان به این نهاد واگذار شد و نامش به مجموعه‌ی ورزشی شهید چمران تغییر یافت. بنیاد تصمیم گرفت تیم پرسپولیس در سال شصت با نام شهید چمران پا به عرصه‌ی مسابقات فوتبال بگذارد که با مقاومت بازیکنان تیم مواجهه و بازیکنان در اعتراض به نام‌ِ جدید مقابل هما حاضر نشده و بازی را سه بر صفر واگذار کردند. اصرار بنیاد اما بر تغییر نام پرسپولیس بود. چندین نام جای‌گزین از جمله آزادی پیشنهاد شد. در کشاکشِ یافتنِ نام جدید، پرسپولیس در سال 1365 رسماً به پیروزی تغییر نام داد. حضور امنیتی‌ها در دو باشگاه پرهوادار پایتخت پای این دو تیم و هواداران را به درگیری و کشاکش‌های سیاسی باز کرد. در سال 1372 به اصرار حسن غفوری‌فرد، ملحوجی وزیر صنایع دولت هاشمی رفسنجانی پرسپولیس را به امیر عابدینی سپرد. اوج ورود به درگیری‌های سیاسی و جناح‌بندی دو باشگاه پرطرفدار تا پیش از خرداد 76 و روی کارآمدن خاتمی این‌گونه بود: استقلالی‌ها به جهت حضور چهره‌هایی هم‌چون کاظم میرولد و محمد‌جواد ایروانی و کاظم اولیایی گرایش راستِ درون حکومت را نمایندگی می‌کردند و پرسپولیسی‌ها به اصطلاح، چپ حکومت را. در انتخابات خرداد 76 به یک‌‌باره ورق برگشت و بر خلاف انتظار استقلالی‌ها با انتشار بیانیه‌ای که به امضای بازیکنان و مربیان و مدیریت باشگاه از جمله فتح‌الله‌زاده رسید، از کاندیداتوری خاتمی حمایت کردند و پرسپولیسی‌ها به جهت حضور علی پروین و نزدیکی فکری تاریخی وی با مؤتلفه و بازار با انتشار بیانیه‌ای که امضای امیر عابدینی را هم با خود داشت از کاندیداتوری ناطق‌نوری. با اعلام نتیجه‌ی انتخابات پرسپولیسی‌ها شهر‌آورد سیاسی را به استقلالی‌ها وانهادند. امیر عابدینی بعدها و تحت فشار افکار عمومی گفت: «من چپ ميرحسين موسوي هستم. در آن انتخابات هم به ناطق اعتقاد داشتم. اگر قرار بود به سمت کسي بچرخم که مسئوليت مي‌داد بايد بگويم من در فهرست آقاي خاتمي در جمع وزراي پيشنهادي‌اش بودم، اما در فهرست ناطق‌نوري جايگاه تعيين شده‌ای نداشتم. پس من به خاطر مسئوليت اين کار را نکردم همگي ما در دولت مهندس موسوي مسئوليت داشتيم. من و ميرولد آن‌زمان استاندار بوديم. ايرواني وزير اقتصاد بود. مهندس محلوجي قائم‌مقام وزارت صنايع بود»  بعد از این رخ‌داد به فرموده، دو باشگاه دیگر بیانیه‌ی جمعی امضاء نکردند، تا آن‌که در جریان کودتای انتخاباتی حمید استیلی با حمایت آشکار از احمدی‌نژاد و عنوان این‌که من قدرت آقای احمدی‌نژاد را در مناظره‌هایش دیدم و او نشان داد که مرد اول مملکت است. به سربازان جبهه‌‌ی اصول‌گرایان بدل شد. کار استیلی حتا به اعلامیه‌چسبانی درگاه احمدی‌نژاد هم کشیده شد. وی برای حمایت از کاندیداتوری سردار خورشیدی (پدر داماد محمود احمدی‌نژاد) در حوزه‌ی انتخابیه گچساران پس از کتک مفصلی که از مخالفان احمدی‌نژاد خورد با تنی مجروح به تهران منتقل شد. مُزدِ این حمایت آشکار نزدیک شدن به نیمکت مربی‌گری پرسپولیس بود. ابتدا با عنوان دست‌یار دنیزلی و قطبی روی نیمکت پرسپولیس جای گرفت و سپس با لابی‌گری علی پروین سرمربی استیل‌آذین شد ودر نهایت پس از برکناری دایی توسط حبیب کاشانی به سرمربی‌گری پرسپولیس منصوب شد. استیلی هم‌اینک با عضویت در کمیته‌ی فنی پرسپولیس یکی از ملیجک‌های درگاه سردار رویانیان است.

باشگاه‌سازی و تیم‌های ابن‌الوقت: در دهه‌ی شصت حکومتیان چاره‌ی کار در آن دیدند تا با تیم‌سازی از بالا، بدیلی کاملاً اسلامی را در مقابل دو باشگاه “طاغوتی” سابق قرار دهند. شکل‌گیری تیم‌هایی چون وحدت که عمدتاً از اعضای بسیج محله سرآسیاب دولاب و عارف با کاپیتانی سید مهدی ابطحی، و نفراتی چون مصطفی اردستانی، مجید جلالی و … سعدآباد با کارچاق‌کنی مهدی اربابی، که خود از دست‌اندرکاران کمیته‌ی، سعدآباد بود از جمله‌ی این تلاش‌های نه چندان موفق بود. تیم‌هایی که نیامده به بایگانی فوتبال سپرده شدند. مقاومتِ بسيجِ فتحِ سپاه، بانک صنعت و معدن، بانک سپه و بانک تجارت، پورا، کشاورز، بهمن، از جمله‌ی این باشگاه‌‌ها بودند.

پورا:  تاجر معروف حاج‌عبدالله صوفیانی، که شرکت و انحصار پوست و روده‌ی ایران را داشت با خرید باشگاه قدیمی کیان که صاحب‌امتیاز اصلی‌اش غلامرضا مجید بود و توسط صدری میر‌عمادی اداره می‌شد، نام این باشگاه قدیمی و مشهور را به پورا تغییر داد. یکی از اتفاقات جالب در تیم‌داری یا تیم‌سازی‌های پس از انقلاب جاپای علی پروین است. سلطان خود را کنار می‌کشد و سهم امامش را می‌گیرد و کاری به باقی ماجراها ندارد. یکی از موارد سوءاستفاده‌ی مالی سلطان اظهارات مهدی مهدوی‌کیا پس از آنی بود که سلطان در فصل نقل‌ و انتقال سال قبل گفته بود: مهدی به کارمون نمی‌یاد پیر شده. مهدوی‌کیا در گفت‌و‌گو و اظهار‌نظری صریح و غیرعادی گفت: «اگر این آقا خیلی دلش به حال پرسپولیس می‌سوزد، بهتر است از آن 800-700 میلیونی که سال 77 رفت به حساب‌شان، صحبت کند؛ مبلغی که شاید آن‌ موقع بودجه‌ی چهار سال پرسپولیس می‌شد. -واقعاً؟ -بله؛ من مدارک این حرف‌هایی که می‌زنم را دارم و مستند حرف می‌زنم و اگر لازم باشد آنها را به بازرسی هم ارائه خواهم داد.» و البته سلطان مانند همیشه با گفتن این‌که مهدی بهترین شاگردم بوده سر و ته ماجرا را هم آورد. حاج عبدالله صوفیانی به جهت رفاقت با علی پروین و ازدواج پسرش با دختر علی پروین در جذب برخی چهره‌ها پروین را مورد مشاوره قرار می‌داد. ثروت حاج‌عبدالله آن‌گونه بود که تیم پورا اولین تیم باشگاهی‌ای بود که اردوی تدارکاتی‌اش را در ایتالیا برگزار کرد و با استخدام مربیانی مانند فریدون معینی، ابراهیم آشتیانی، احمد خداداد، منصور پورحیدری و … بازیکنانی چون وحید قلیچ، مرتضی فنونی‌زاده، یحیی گل‌محمدی، جواد منافی، کاظم سید علیخانی، مهدی فلامرزی، شکورزاده و … با ادعای خارج کردن فوتبال دو‌قطبی، پا به عرصه‌ی فعالیت گذاشت. چندی بعد پورا تعطیل شد و تنها دست‌آوردش نابودی باشگاهِ قدیمی کیان بود. با انحلال باشگاه پورا. ازدواج فوتبالی پسر حاج عبدالله با دختر “سلطان” نیز به جدایی انجامید و دختر سلطان به همسری آرش فرزین درآمد. با اشاره‌ی “سلطان” آرش فرزین یک‌باره از کنسرت‌گذاری دسته چندم در آلمان به عنوان مترجم و کمک مربی و البته داماد “سلطان” با دست‌مزدی هنگفت سر از نیم‌کت پرسپولیس درآورد.

بانک تجارت: این تیم با امکانات وسیع بانک تجارت با خرید امتیاز باشگاه بوتان از پرویز ابوطالب و آوردن مربيان نامداري مانندِ ناصر حجازي، حسن روشن، جلال چراغپور و بهره‌گيري از نفراتي چون مارکار آقاجانيان، علي دايي، سيروس دين‌محمدي، بيژن طاهري، رضا احدي، محمد احمدزاده، افشين پيرواني با همان ادعای پورا و حاج عبدالله وارد گود شد، اما عمرش به پنج سال هم نرسید.

کشاورز: در ابتدای سال 70 تیم کشاورز وابسته به وزارت کشاورزی با دست‌مزد و سرمایه‌ای کلان پا به عرصه‌ی فعالیت ورزش نهاد. در آغاز ستاره‌هایی مانند سیروس قايقران، علی افتخاري، جواد زرينچه، نادر محمدخاني، کوروش تشت زر، کوروش برمک و… را جذب کرد. و بعد نفراتي مانند رضا حسن زاده و  مجتبي محرمي، مرتضي کرماني، محمدحسن انصاري‌فرد، مجيد نامجومطلق و سيدمهدي ابطحي را به ترکیب تیمی‌شان اضافه کردند. پنج سال بعد با سقوط کشاورز به دسته‌ی دوم و تغییر مدیریت وزارت کشاورزی این تیم کرکره‌ی تیم‌داری‌اش را پایین کشید و تمام.

بهمن: تیم فوتبال بهمن با خرید بازیکنان و بدنه‌ی تیم پاس و استخدام فیروز کریمی در سال 1372 به فوتبال ایران اضافه شد آن‌ها با خرید مارکار آقاجانيان، محمد خاکپور، رضا امري، رضا رضايي‌منش، حميد استيلي، اکبر يوسفي، اصغر مديرروستا، نادر محمدخاني، خداداد عزيزي، هاشم حيدري، فرهاد مجيدي، علي لطيفي، محمد نوازي چندسالی در عرصه‌ی فوتبال فعال و سپس  در سال 79 امتياز خودشان را به پيکان واگذار کرده و تمام. بازیکنانی نظیر امیر مرزوقی، محمود معمار، مصطفی اردستانی، مهدی دینورزاده، عباس موسیوند، نادر فریادشیران، محمود حقیقیان بعد‌تر به باشگاه شاهین پیوستند. شاهین به جهت علاقه‌مندی سید احمد خمینی و رابطه‌ای که با کاظم رحیمی داشت از پاره‌ای امکانات دولتی بهره برد.

من ورزشکار نیستم اما ورزشکاران را دوست دارم: اولین دیدار فوتبالیست‌ها با خمینی نیز با پااندازی کاظم رحیمی (معاون خلخالی در اعدام‌های زندان قصر) به واسطه‌ی رفاقتش با سید‌احمد در اسفند سال شصت انجام شد. نشریه‌ی گل شرحی این گونه از آن دیدار دارد: «کاظم رحيمي، بعد از انقلاب نقشي اساسي در ساختار ورزش ايفا كرد و موجب ارتقاي جايگاه فوتبال شد. ارتباطات او با بيت امام راحل باعث شد بسياري از اهالي فوتبال به ضمانت و پا‌در‌مياني وي پس از انقلاب توبه كنند و به خيل مردم انقلابي بپيوندند.[...] كاظم رحيمي، در زمستان سال 1360 به خواست برخي از اهالي فوتبال وقت ملاقاتي براي فوتباليست‌ها از بيت امام گرفت، اما مسئله اين بود كه ظرفيت پذيرش منزل كوچك امام محدود بود و فقط حدود 40 – 30 نفر، شانس و فيض ملاقات با امام خود را يافتند. كاظم رحيمي با درخواست‌هاي بسیار متعددي مواجه بود اما بالاخره يك معيار براي انتخاب نفرات پيدا كرد. او تيم شاهين (قهرمان جام‌حذفي) تيم منتخب تهران (قهرمان جام قائداعظم) و تيم پرسپوليس (قهرمان جام بين‌المللي وحدت) را به ديدار حضرت امام برد. اين سه تيم در فاصله 23 بهمن تا هشت اسفند سال 60 سه جام را فتح كرده بودند و موجب شدند فضاي ركود فوتبال پس از درگيري‌هاي طبيعي انقلاب اسلامي شكسته شود. تركيب فوتبالي‌ها در ملاقات اسفند سال 60 با امام خميني: نفرات تيم شاهين: كاظم رحيمي (مربي و سرپرست)، جمشيد آبياري، مهدي دينورزاده، علي حيدري، نادر فرياد‌شيران، امير خاني، عباس موسيوند، محمود حقيقيان و امير مرزوقي. تيم منتخب تهران: (ياران مشتركي از شاهين و پرسپوليس در اين تيم حاضر بودند) سعيد مراغه‌چيان، ناصر محمدخاني، كامل انجيني و منوچهر طاهرخاني. تيم پرسپوليس: علي پروين، محمود خوردبين، محمد مايلي‌كهن، ‌محمد دادكان، مجيد سبزي، ضياء عربشاهي، مهدي غفاري، ابراهيم كيان‌طهماسبي، عباس كارگر و غلامرضا فتح‌آبادی. وقت ملاقات زود تمام شد اما با اصرار محمد دادكان، فوتبالي‌ها دقايقي بيشتر ماندند و عكسي اختصاصي با امام گرفتند. ماجرا از وقتي شروع شد كه محافظان پس از پايان صحبت‌هاي امام(ره)، بچه‌ها را به طرف درب خروجي راهنمايي كردند اما دادكان كه آن زمان هم بازيكني ارزشي و علاقه‌مند به انقلاب بود صدايش را كمي بلند كرد و گفت: چرا نمي‌گذاريد امام را از نزديك‌ بو كنيم و كمي لباسش را لمس كنيم. ما تا اينجا آمديم و معلوم نيست باز هم شانس ديدار ايشان را پيدا كنيم. امام اين صدا را شنيدند و دستور دادند چند دقيقه بيشتر براي فوتبالي‌ها وقت گذاشته شود»

 امنیتی‌ها می‌آیند: از اولین چهره‌های امنیتی که پایش به دو باشگاه باز شد علی آقا‌محمدی بود که با حکم حسن غفوری‌فرد باشگاه استقلال را در اختیار گرفت. (آقا‌محمدی، از بسته‌گان فتح‌الله‌زاده ریاست فعلی استقلال است) آقا‌محمدی، معاونت ریاست جمهوری را داشت و سپس در دوران لاریجانی مسئول سانسور خبر در صدا و سیما بود و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام. با آمدن آقا‌محمدی فراکسیون همدانی‌ها در باشگاه استقلال تکمیل شد. علي آقامحمدي برای حل مشکلات مالی چهره‌هایی از نمايندگان مجلس و سياست‌مداران شاخص را برای ورود به باشگاه انتخاب کرد. احمد مسجدجامعي، مجيد قاسمي، رئيس کل وقت بانک مرکزي (به عنوان مشاور اقتصادي و کميته بسکتبال!)، منوچهري مديرعامل وقت بانک ملت (به عنوان مسئول ساختمان‌هاي شهرستان‌های استقلال!) عباس کردنوري در این ارتباط یاد‌آور شد: «مجيد قاسمی ‌گفت به من پيشنهاد مشاور داده‌اند بعد من را به عنوان رئيس کميته بسکتبال گذاشته‌اند در حالي که تنها شباهت من به بسکتباليست‌ها فقط قد بلندم است.» اما اين شرايط دوام چنداني نيافت. پس از مشکلات مالي اوليه، قرار شد وزارت کشاورزي وارد ماجرا شود. از اين‌جا بود که محمد‌جواد ايرواني هم وارد بازي شد. مردي که روزي وزير امور اقتصادي و دارايي بود و در آن سال‌ها قائم مقام وزارت کشاورزي. محمد‌جواد ایروانی در حال حاضر معاونتِ مالی بازرسی بیت رهبری را عهده‌دار است. یعنی تمامی اموال مرتبط با بیت رهبری از نذورات و تولیت آستان‌ها تا بنیاد مستضعفان و… ایروانی با ورد به استقلال کاظم میرولد را نیز هم‌راه خود کرد. ورود این سه‌تن به فراکسیون همداني‌ها در استقلال منجر شد. پیش‌تر یک همدانی دیگر (کاظم اولیایی) نیز به استقلالی‌ها پیوسته بود. میرولد، که دو دوره نماینده‌ی مجلس بود در حال حاضر رئیس هیئت‌مدیره‌ی بانک پاسارگاد است. (بانک پاسارگاد به توصیه‌ی خامنه‌ای خارج از نظام بانکی دولتی تشکیل شد.) حضور چهره‌های امنیتی در فوتبال و تزریق پول‌های میلیاردی از در‌آمد نفت و دیگر منابع با استمرار دولت کودتایی احمدی‌نژاد شتابی خارج از اندازه به خود گرفت.

 استیل‌آذین و پدیده‌ای به نام حاج حسین هدایتی: حاج حسین هدایتی ‌دولابی که از او به عنوان یکی از ده ثروت‌مند ایرانی نام برده می‌شود تا پیش از ورود «سردار رویانیان» به پرسپولیس  به «عابر‌بانک» پرسپولیسی‌ها شهره بود. حاج‌حسین بچه‌ی دروازه دولاب تهران است و عاشق علی پروین، و برای پرسپولیسی‌ها کلید هر قفلی. هدایتی در زمان جنگ ایران و عراق جوانی است هجده ساله که از جانب بسیج منطقه‌ی دروازه دولاب به جبهه اعزام می‌شود و پس از بازگشت از جنگ مسئول امور پرسنلی منطقه‌ی ده در میدان شهدا. و به راستی نعمت بود آن جنگ هشت ساله. وی در کوتاه‌زمانی به سرعت برق به ثروتی افسانه‌ای دست می‌یابد. خودش می‌گوید: «۲۲ سال است در کارخانه‌داری، کشاورزی و ساختمان‌سازی فعالیت می‌کنم. یک بچه مسلمانم که وجوهات خود را می‌پردازم و یک ریال هم بدهی بیمه‌ای و مالیاتی ندارم.» گوشه‌ای از ثروت افسانه‌ای حاج حسین آن‌گونه که در نشریه‌ی دولتی جام‌جم آن‌لاین آمده چنین است: مالکیت صنایع استیل آذین، شرکت خاورآذین، شرکت فجر گالوانیزه سپاهان کاشان، چندین کارخانه‌ی فولادسازی و ورق، شرکت نایبند بزرگترین شرکت پرورش میگوی ایران، نیز برج‌سازی در دبی، سهام‌داری در بازار مبل ایران و بانک خصوصی تات، ریاست چندین شرکت تجاری در ایران و کشورهای دیگر خاورمیانه، سرمایه‌گذاری در هتل سیروس و هتل کیش و صاحب املاک کشاورزی و مسکونی متعدد در ایران و کشورهای حاشیه‌ی خلیج فارس. حاج حسین اخیراً و پس از انحلال استیل‌آذین با پرداخت دومیلیارد بدهی تیم ملوان انزلی هفتاد درصد باشگاه ملوان را از نیروی دریایی خریداری کرد. ابتدا علی پروین به واسطه‌ی هدایتی در سال 86 امتیاز باشگاه اکباتان را برای استیل‌آذین به 800 میلیون تومان خریداری کرد. هدایتی با آوردن سردار آجرلو به عنوان سرپرست و جمع‌آوری سوپراستارهای فوتبال داعیه آسیایی شدن در سر داشت اما به جهت سوء مدیریت مقام آخر لیگ برتر را کسب کرد و به دسته‌ی پایین‌تر سقوط. تیمی که هدایتی با چند ده‌ میلیارد با مشاوره مقتدای ورزشی‌اش «سلطان علی پروین» بست، با سقوط مفتضحانه به لیگ دو، عملاً منحل و هدایتی موقتاً از خیر تیم‌داری منصرف شد. هدایتی را اما وسوسه‌ی تیم‌داری رها نمی‌کند. جدا از خرید هفتاد درصدی ملوان انزلی آن‌هم از نیروی دریایی، حاج‌حسین، با خرید سهام باشگاه گهر درورد به نام برادرش مالک واقعی این باشگاه هم هست. پرسش این‌جاست که چرا حاج‌حسین با آن همه زیان مالی دوباره به خرید سهام و تیم‌داری روی می‌آورد. شاید بازداشت کوتاهِ اخیرِ هدایتی پاسخ‌گوی چرایی ماجرا باشد. بر اساس گزارش «فارس نیوز» در پاییز سال جاری حسین هدایتی توسط پلیس آگاهی به جهت بدهی بانکی بازداشت و بلافاصله آزاد شد. بازتاب امروز بدهی هدایتی به سیستم بانکی کشور را افزون از 180 میلیارد تومان خواند. در گزارش بازتاب امروز هم‌چنین آمده است: «حسین هدایتی که با تبلیغات رسانه‌ای در ورزش تحت عنوان دسته چک شناخته می‌شد، بازداشت شد تا پس از امیرخسروی و زنوزی، سومین متهمی باشد که موقتاً بازداشت شد.» به گزارش سرویس اقتصادی «بازتاب» حسین هدایتی یکی از بده‌کاران بزرگ و سرشناس بانکی که تاکنون با ارتباط‌گیری‌های مختلف تلاش کرده بود، خود را از گزند برخوردهای معمول با بدهکاران بزرگ بانکی در امان نگه دارد و حتی اخیراً تیم ملوان را برای خود خریداری کرده و گوهر درود را نیز به نام برادرش نمود، بازداشت شد تا به پرونده بدهکاری‌های سنگین وی رسیدگی شود. در حالی که گفته می‌شود مجموع بدهی وی به سیستم بانکی کشور 180 میلیارد تومان بوده. پرسش اصلی اما این است: فردی با هوش سرشار اقتصادی هدایتی چرا زیان‌هایی این‌گونه را تحمل می‌کند؟ افرادی نظیر هدایتی برای سفید کردن پولشان و البته پرداخت خمس و ذکات و نیز چهره شدن نیازمند سرمایه‌گذاری‌های این‌گونه هستند. حاج‌حسین در مقابل این پرسشِ تارنمای فرارو که چرا این همه زیان را تحمل می‌کنید؟ تنها یک کلام می‌گوید: همین که لبخندی بر گوشه‌ی لب ورزشکاری بنشیند مرا بس.

علی انصاری: مافیای بازار مبل تهران. ثروت اصلی علی انصاری عمدتاً شامل زمین‌های یافت‌آباد است که بورس بازار مبل ایران است. وی رئیس گروه سرمایه‌گذاری تات و بانکی به همین نام است و رئیس اتحادیه‌ی مبل‌سازان تهران. اما برای چهره شدن، ورود به عرصه فوتبال را انتخاب کرده است. علی انصاری رئیس فدراسیون دوچرخه سواری است، اما حضور وی در هیئت مدیره باشگاه استقلال نقشی معادل حسین هدایتی استقلالی ها به وی بخشیده. وی کلید قفل‌ مالی استقلالی‌ها است. شاید حضور علی انصاری در استقلال پاسخی باشد برای انتقال پر سروصدای جواد نکونام از اوساسونای اسپانیا به باشگاه استقلال. انتقالی که به عنوان بمب «حاج شوالیه» شهره شد. ابتدا باشگاه اسپانیایی برای فروش نکونام مبلغ دوونیم میلیون یورو مطالبه کرد. سایت خبرآنلاین اما مدعی شد که: «استقلال محمودرضا فاضلی را به عنوان مدیربرنامه‌های جواد نکونام واسطه قرار داده  و باید برای گرفتن رضایت‌نامه کاپیتان تیم ملی با اسپانیایی‌ها دلار بپردازد. توافقات اولیه دو طرف، پرداخت مبلغی بیش از 500 هزار دلار تخمین زده می شود» شایعات اما از رقمی افزون از سه هزار میلیارد تومان خبر می‌دهد، هنوز رقم واقعی انتقال جواد نکونام از اوسوسانا به استقلال نادانسته است. فتح‌الله‌زاده در پاسخ به انتقدات و گران‌خری نکونام یاد‌آور شد: همین حالا برای فروش جواد پیشنهادی 5 میلیون یورویی داریم. این پول می شود 15 میلیارد تومان ، یعنی بودجه‌ی یک فصل ما. بعد می‌گویید من چرا این قزل‌آلا را خریدم!. و بر سر در منزل علی انصاری در نیاوران دو طاووس زنده خودنمایی می‌کند. راستی کسی می‌داند قیمت طاووس در بازار آزاد چقدر است؟

حاج شوالیه: “اگر رویانیان سردار است من هم شوالیه هستم.- علی فتح‌الله‌زاده-” مرکز تحقیقات و نوآورى مدیریت اروپا که یکى ازشاخه‌هاى موسسه‌ی بی‌ارزش “اینووا” در بروکسل است، با فروش نشان “شوالیه” درآمدزایی می‌کند. هر کس می‌تواند با چندین هزار دلار و یوروی ناقابل نشان شوالیه (چیزی معادل دکترای افتخاری) را برای خود از این مؤسسه ابتیاع کند. حاجی فتح‌الله‌زاده رسماً در برنامه نود و در پاسخ به عادل فردوسی‌پور از ارزان خریدن این نشان و این‌که قیمت بالاتر از این حرف‌ها بود و آن‌ها مایه‌کاری حساب کردند (پنج هزار یورو) خبر داد.

آقای «میم ز» کیست؟ محمد‌رضا زنوزی‌مطلق: محمد‌رضا زنوزی‌مطلق معروف به شهرام جزایری تبریز به دوچیز شهره است. فولاد و فوتبال. نشریات حکومتی ثروت وی را بالغ بر صد و دوازده میلیارد ارزیابی کرده‌اند. زنوزی خود مدعي است كه اين سرمايه را در راه اشتغال‌زايي و سرمايه‌گذاري به كار مي‌برد و قصد افزودن به سرمايه‌ی خود را ندارد. زنوزی مالک حدود 10 مجموعه‌ی عظیم اقتصادی است که در عرصه‌ی فوتبال نیز فعال‌اند. باشگاه گسترش فولاد تبریز نیز به وی تعلق دارد. شرکت سرمایه‌گذاری گسترش فولاد تبریز، مجتمع فولاد بناب، مجتمع فولاد عجب شیر، کارخانجات گروه صنعتی درپاد تبریز، گروه کارخانجات یاقوت صنعت تبریز، گروه صنعتی توانگران سهند، کارخانه بنیان دیزل تبریز، گروه صنعتی الماس تبریز، مرکز آموزش سرمایه‌گذاری فولادگستر کوثر، مؤسسه فرهنگی ورزشی گسترش فولاد تبریز، گروه صنعتی ایران خودرو تبریز و هواپیمایی آتا‌ایر بخشی از اموال گروه وی است. زنوزی یکی دیگر از بده‌کاران سیستم بانکی کشور است. زنوزی از نزدیکان مشایی و احمدی‌نژاد است و خریدار خودروی احمدی‌نژاد. وی سی درصد سهام بانک گردش‌گری متعلق به رحیم مشایی و شرکاء و سی‌و چهار در صد سهام بانک سامان و بخشی از سهام ایران‌خودروی تبریز را نیز دارا است. گفتنی آن‌که بانک گردش‌گری متعلق به رحیم مشایی و شرکاء می‌باشد و اساساً برای پول‌شویی و پرداخت وام‌های کلان با بهره‌ی نازل به اطرافیان احمدی‌نژاد تاًسیس شده است.

آقای «ز» می‌آید. بابک زنجانی: با افشای نوار مکالمه‌ی فاضل لاریجانی و سعید مرتضوی در مجلس توسط احمدی‌نژاد چندین نوبت از فردی به نام آقای «ز» سخن به میان می‌آید. آقای «ز» کیست؟ آقای ز یا بابک زنجانی متولد 1349 می‌باشد در شروع جنگ ایران و عراق ده ساله بوده بر اساس ادعای خود زنجانی، وی صاحب بیش از شصت شرکت می‌باشد. بانک‌داری و هتل‌داری و معاملات نفتی عمده فعالیت‌های آقای «ز» که دارای گذرنامه‌ی دانمارکی می‌باشد را تشکیل می‌دهند. وی ابتدا قصد داشت با خرید یک سوم سهام بانک پارسیان به پول‌شویی بپردازد. مشهور به قلکِ محافل پشت‌پرده‌ی حکومت است. ده سال پیش به ترکیه می‌رود و با دایر کردن یک شرکت لوازم زیبایی و آرایشی فعالیت اقتصادی‌اش را شکل می‌دهد. از ابتدای حکومت احمدی‌نژاد شرکت‌های آسیان اکسپرس ایرلاین. اس سیتی بانکرز در دبی و کیش، و جنرال تردینگ در دبی را برای معاملات نفتی تأسیس کرده و نیز با تأسیس بانکی در مالزی برای انتقال پول‌های مربوط به معاملات نفت عملا وارد این عرصه‌ی پرسود می‌گردد. شرکت فراز قشم، کنت بیلدینگ تاجیکستان، شرکت خدماتی ساختمانی ماویس از دیگر شرکت‌های سود‌آور زنجانی می‌باشند. و پراهمیت‌تر از همه، «اف آی آی بی» که مخفف اولین بانک اسلامی سرمایه‌گذاری در مالزی می‌باشد توسط زنجانی جهت معاملات و حمل و نقل‌های نفتی جمهوری اسلامی دایر شده است.

چرا سروکله‌ی آقای «ز» در ایران پیدا شد؟ زنجانی در دسامبر 2012 توسط اتحادیه‌ی اروپا به دلیل آنچه “کمک به دور‌زدنِ تحریم‌ها از طریق داشتن نقش کلیدی در تجارت نفت ایران و انتقال پول مربوط به فروش آن به دولت ایران” خوانده شد، در لیست تحریم قرار گرفت. زنجانی به تازه‌گی با خرید امتیاز باشگاه راه‌آهن تهران و تغییر نام این باشگاه به «سوری‌نت» به فعالیت فوتبالی کشانده شد. علی دایی با تجلیل از بابک زنجانی و اظهار این مطلب که اگر زنجانی به داد راه‌آهن نمی‌رسید این باشگاه منحل می‌شد، یکی از دلایل حضور و ماندن‌اش و هم‌کاری در راه‌آهن را حضور زنجانی و فعالیت‌های ورزشی اقتصادی!! آتی می‌داند. سایت بازتاب امروز با انتشار تصاویری از زنجانی در جت اختصاصی‌اش  وی را در کنار سید حسن میر‌کاظمی مشهور به رعیت نشان می‌دهد. میر‌کاظمی همان کسی است که بعد از کودتای انتخاباتی با سلاح کمری به تظاهرکننده‌گان شلیک می‌کرد. وی مدیرعامل کارخانه‌های دنیای فلز، پارسیان فلز، لوح فشرده پارس و از تجار موفق!! ایرانی است. هم‌چنین تصاویری دیگر بابک زنجانی را مجهز به سلاح کمری نشان می‌دهد.

راه‌آهن سابق، «سوری‌نت» جدید. سوری‌نت چیست؟ سوری‌نت شرکتِ گروه هتل‌هایی به همین نام را شامل می‌شود که عمدتاً در محدوده‌ی جغرافیایی خلیج فارس در کیش و قشم فعالیت می‌کند. مجلل‌ترین هتل‌های ایران در دو شهر کیش و قشم از جمله فعالیت‌های سوری‌نت است که متعلق به بابک زنجانی می‌باشد. ویلا و هتل‌سازی بخش دیگر فعالیت‌های زنجانی را در بر می‌گیرد. به راستی پشتِ بابک زنجانی چه کسانی ایستاده‌اند؟

مردان چند میلیاردی. سردار می‌آید. خوش‌تیپ بیا این‌جا: ابراهیم قاسمپور هافبک سابق تیم ملی و سرمربی عزل شده‌ی مس کرمان اخیراً در مصاحبه‌ای اعلام کرد: اگر می‌شود به بازیکنانی که روپایی به سختی می‌زنند یک میلیارد داد، به پرویز قلیچ‌خانی اگر الان فوتبال بازی می‌کرد باید چند میلیارد دلار می‌دادند. پرویز قلیچ‌خانی که به باور بسیاری از کارشناسان برترین بازیکن تاریخ فوتبال ایران می‌باشد نقل می‌کند: زمانی که علی عبده به جهت علاقه وافر به بازی‌اش خواست وی را جذب پرسپولیس کند با پرداخت شصت هزارتومان که بالاترین پیش‌پرداخت آن زمان بود و به ستاره‌گانی چون علی پروین در پرسپولیس پرداخته بود و نیز مبلغی مازاد و البته زیرمیزی معادل 40 هزارتومان و در مجموع با 100 هزارتومان و قرارداد ماهانه‌ای معادل 4هزار تومان سفید و 1500 تومان سیاه او را به پرسپولیس برد. پرویز قصد آن داشت با لابی عبده و روابط‌اش با سازمان امنیت، از طریق وی پاسپورت و ممنوعیت خروج از ایران‌اش را حل کند.

 با آغاز به کار دولت احمدی‌نژاد و سرازیر شدن دلارهای نفتی که به بالاترین حد تاریخی‌اش رسیده بود حضور امنیتی‌ها و سرداران سپاه در فوتبال شتابی افزون از پیش گرفت. در سال 1386 سردار محمد رویانیان که پیش‌تر فرمانده‌ی نیروی انتظامی مازندران بود با حکم احمدی‌نژاد به ریاست ستاد مدیریت حمل و نقل و سوخت کشور منصوب شد. سردار به فاصله‌ای کوتاه در سال 1390 با حکم عباسی وزیر ورزش و جیبی پر دلار به مدیرعاملی پرسپولیس منصوب شد. ابتدا “بِرَندِ” پرسپولیس را به تیم برگرداند و دوباره پیروزی شد پرسپولیس. و هوادارن یک‌صدا فریاد برآوردند: سردار متشکریم. سردار دوست داریم. رفتار سردار وی را به محبوب‌ترین چهره‌ی پرسپولیسی‌ها بدل کرده. تقریباً هفته‌ای نیست که سایت باشگاه پرسپولیس خبری از سردار را  به بهانه‌های مختلف روی خروجی‌ سایت قرار ندهد: سردار با نوه‌هایش در تمرین پرسپولیس. پنالتی زدن سردار. سردار امروز با کاپشن شلوار کرم قهوه‌ای شیک در تمرین حضور داشت و … جمعیت و لیدرها یک‌صدا فریاد می‌زدند: خوش‌تیپ بیا این‌جا خوش‌تیپ بیا این‌جا. سپس سردار افزون از 50 میلیارد را به پای تیم ریخت تا پرسپولیسی بسازد “کهکشانی” دو باره پای “سلطان علی پروین” به عنوان مشاورِ سردار به تیم باز شد. مشاوره‌ی سلطان و بریز به پاش‌های سردار جواب نمی‌دهد و سلطان می‌رود همان کاری با پرسپولیس کند که پیش‌تر با استیل‌آذین کرده است. و پرسپولیس با مانوئل ژوزه پرتقالی که به اعتراف سرپرست پیشین پرسپولیس محمود خردبین، دست‌کم هشت میلیارد خرج رو دست سردار و پرسپولیس نهاد در آستانه‌ی سقوط به انتهای جدول قرار گرفت. سردار، مانوئل ژوزه را به شیوه‌‌ای انقلابی!! از پرسپولیس اخراج کرد و سکان تیم به یحیی گل‌محمدی سپرد. این اقدام سردار مترادف گشوده شدن پرونده‌ای تازه در فیفا برای پرسپولیس شد.

هزینه‌های میلیاردی و باختن در تمامی دعواهای حقوقی و پرونده‌های بین‌المللی: پیرمرد پرتقالی بعد از خروجش از ایران از طریق وکیلش ایمیلی به فیفا زد تا شکایتی رسمی کرده باشد علیه تیم سرشناس ایرانی. به تحقیق در همه‌ی پرونده‌های حقوقی که از ایران به فیفا رفته طرف ایرانی پرونده را واگذار کرده است، حتا در نمونه‌ای نادر، برانکو ایوانکویچ سرمربی سابق تیم ملی توانست با برگه‌ای دست‌نویس از محمد دادکان که حتی روی سربرگ فدراسیون فوتبال نوشته نشده بود، 400 هزار دلارِ ناقابل! از ایران به عنوان پاداش صعود به جام جهانی غرامت بگیرد. به گزارش خبر‌آن‌لاین: پرسپولیس در میان همه‌ی تیم های ایرانی از همه بدنام‌تر است. از زمان شکایت باشگاه السد قطر در پرونده‌ی علی دایی که برای خاتمه‌اش محمد خاتمی رئیس جمهور وقت ایران دست به دامن امیر قطر شد تا امروز بیش از 10 پرونده بین‌المللی علیه پرسپولیس به فیفا رفته و این تیم در همه‌ی موارد محکوم شده. از آخرین محکومیتِ جهانی پرسپولیس در لحظاتی که مطلب را برای ارسال به آرش آماده می‌کردم مطلع شدم که آفتاب آمد دلیل آفتاب. سردار رویانیان رد گفت‌و‌گو با خبر‌آنلاین خبر از محکوم شدن پرسپولیس در دوره‌ی وینگادای پرتقالی می‌دهد: «هیچ راه فراری وجود ندارد،ما باید 270 هزار دلار به وینگادا بدهیم که با دلار فعلی تقریبا می‌شود یک میلیارد تومان. من از دولت و بانک مرکزی می‌خواهم که پرسپولیس را کمک کنند. من که نمی‌توانم بروم از بازار قاچاق دلار تهیه کنم، این بدهی مدیران قبلی است اما اگر تا 25 اسفند ماه آن را پرداخت نکنیم فیفا آخرین اخطارش را به پرسپولیس می‌دهد. حرف من این است که در نهایت باید این پول پرداخت شود، مگر من چقدر می‌توانم فرار کنم و این پول را ندهم» در ابتدای شروع لیگ حاج‌ شوالیه (فتح‌الله‌زاده) که دوئل را در فصل نقل و انتقال به سردار باخته بود، برای جبران مافات دست به دامان سردار صلاحی شد و سر و کله‌ی سردار با سمت قائم‌مقام اقتصادی در باشگاه استقلال پیدا شد. سردار در اولین اقدام اعلام کرد قصد دارد اسپانسرِ 9 میلیاردی برای استقلال بیاورد. و نیز این‌که تصمیم داریم با سردار رویانیان که از هم‌کاران سابقم است طرح‌های اقتصادی مشترک اجرا ‌کنیم. هرچند سردار صلاحی بنا به دلایلی نامعلوم خیلی زود از جمع مدیران استقلال جدا شد، اما حضور امیدوار رضایی برادر محسن رضایی فرمانده‌ی سابق سپاه و احمد رسولی نژاد چهره‌ی امنیتی و از اعضای سابق سپاه و نماینده‌ی که دادکان قولش را داده بود فعلی مجلس جای نگرانی برای فتح‌الله زاده باقی نگذاشت.

سردار خوش‌قلب و مهربان، حضرت علی فوتبالی‌ها: هرکس به هر مشکلی بر می‌خورد به سردار مراجعه می‌کند و سردار هم دست رد به سینه‌ی هیچ‌کس نمی‌زند. نمونه‌ای از کرامات سردار کمک به باشگاه شاهین بوشهر است. داریوش دلفانی، عضو هیئت‌مدیره‌ی باشگاه شاهین بوشهر گفت: طی جلسه‌ای که به خاطر مشکلات شاهین بوشهر با سردار رویانیان داشتیم از ایشان خواهش کردیم به هر نحوی که می‌تواند به شاهین کمک کند. ایشان هم با روی باز از این مسئله استقبال کردند. سردار به دلیل اینکه پرسپولیس و شاهین از یک خانواده هستند و هم‌چنین به خاطر ستاره‌ی بوشهری پرسپولیس یعنی حسین ماهینی، مبلغ قابل توجهی(!؟) به تیم شاهین کمک کردند. ایشان هم‌چنین قول دادند تا رفع کامل مشکلات شاهین، از این تیم بوشهری حمایت کنند. بازیکنان پورشه‌سوار با موهای ژل‌زده در مراسم عاشورای باشگاه پرسپولیس سینه می‌زنند و سردار هم با ته‌صدای خداداش مداحی می‌کند و بعد دست به دست هم در هم‌راهی با سلطان علی پروین قیمه‌ی نذری میان فقرا پخش می‌کنند. سردار مانند حضرت علی که خرما میان فقرا قسمت می‌کرد، دلار تُخس می‌کند. با حضور سرداران فضایی معنوی بر تیم‌ها حاکم می‌شود. در آستانه‌ی شهر‌آورد پایتخت و پس از مصدومیت علی کریمی و رضا حقیقی به فرموده‌ی سردار و توصیه‌ی سلطان، پرسپولیسی‌ها برای اینکه بقیه‌ی بازیکنان‌شان مصدوم نشوند گوسفند قربانی می‌کنند. این اتفاق در حالی افتاد که در بازی‌های پیشین هر تیمی که برنده می‌شد فردای تمرین گوسفند قربانی می‌کرد، اما پرسپولیسی‌ها این بار پیش‌دستی کردند و برای این‌که بلا از تیمشان دور شود، در درفشی‌فر خون ریختند. عادل فردوسی‌پور در برنامه‌ی نود از سردار درباره ماشین‌های قیمتی پورشه که بحث اهدایشان به بازیکنان این تیم جنجال ساز شده بود پرسید و سردار گفت:« ما از اسپانسرمان یک میلیارد طلب داشتیم که جایش 5 تا ماشین گرفتیم. حالا من که نمی‌دانم این ماشین‌ها به چه کسی داده شده. من شجاعتش را دارم که دروغ نگویم. من آدم راست‌گویی هستم، بی‌عقل که نیستم. از من می‌پرسی کریم انصاری‌فرد چقدر گرفته از ما ؟ من نمی‌توانم وقتی دیگران حرفی نمی‌زنند ، همه چیز را بگویم. چطور دیگران برای جذب دو بازیکن 6 میلیارد هزینه می‌کنند و صدای هیچ‌کس هم درنمی‌آید.» سردار پیش از شروع لیگ درباره‌ی آخرين وضعيت مذاكرات پرسپوليس با خلعتبري گفت: «آغوش پرسپوليس براي خلعتبري باز است. او بازيكن خيلي خوبي است و حق دارد كه مبلغ خيلي زيادي بگيرد. اما من دو میلیارد تومان به خلعتبری نمی‌دهم»     یکی از موارد دست‌و‌دل‌بازی‌های سردار جریان انتقال هافبک دفاعی تیم فجر شهید سپاسی شیراز، رضا حقیقی، به پرسپولیس بود. جریان را در گزارش خبر‌آنلاین بخوانیم: «در یکی از برنامه‌های نود شاید خود عادل فردوسی پور هم فکرش را نمی‌کرد که روی خط آمدن سرپرست فجر سپاسی و اظهارات او در مورد قرارداد رضا حقیقی؛ واکنش تند سردار رویانیان را به همراه داشته باشد. سرهنگ عاری وقتی روی خط نود آمد،گفت ما مجبور شدیم که به دلیل مشکلات مالی بهترین بازیکن خودمان را به پرسپولیس بفروشیم. ما برای رضایت نامه‌ رضا 600 میلیون تومان از سردار گرفتیم آن‌هم به دلیل این‌که حمایت نشدیم و وعده‌ها تحقق پیدا نکرد.آن‌طور که من می‌دانم پرسپولیسی ها 550 میلیون تومان هم به خود حقیقی داده اند.» پس از این اظهار نظر، فردوسی‌پور سردار را روی خط آورد: «چه کسی گفته که ما یک میلیارد و خورده‌ای به حقیقی داده ایم؟» فردوسی پور: «سردار عاری؛ سرپرست باشگاه فجر سپاسی.» رویانیان:«ایشان بی‌خود کرده‌اند! من اگر هم چنین پولی داده باشم هدفم کمک به فجر بوده نه این‌که حقیقی این‌قدر می‌ارزیده. من به گهری درود هم کمک کرده‌ام. اما تا به حال هیچ حرفی در این مورد نزده بودم. من نمی خواستم مبلغ پیشنهادی فجری‌ها را قبول کنم اما آقای جعفری مدیر عامل این تیم که از دوستان بنده هم هستند گفتند که فجر باشگاهی بازیکن‌ساز است و مشکل پولی دارد من هم قبول کردم تا کمکی به فجر شده باشد. آقای فردوسی‌پور بدان من از استقلال بیشتر خرج نکردم. همه‌اش سکوت کرده‌ام، همه‌اش خندیده‌ام، کوه هم که باشد زیر این همه فشار آب می‌شود. آقای فردوسی‌پور؟ چکش نشو روی اعصاب من. می‌خواهی پشت پرده فوتبال را بگویم؟ من می توانستم بهترین هافبک دفاعی‌های دنیا را بیاورم اما برای بازیکن ایرانی ارزش قائل شدم. من شرمنده‌ام که این حرف را می‌زنم اما گهری‌ها روزی که به تهران آمدند پول هتل و اتوبوس را نداشتند. من پول دادم و آن‌ها آمدند.» سردار پس از آن با شکایت از فضای حاکم بر فوتبال قصد استعفا می‌کند و در گفت‌و‌گو با بخش خبری 20:30 تأکید می‌کند بنایش جدایی از فوتبال است: « من مرد فوتبال نیستم. هر روز می‌گویند رویانیان پول‌های میلیاردی آورده. او هزینه کرده ، این پول‌های میلیاردی را از کجا آورده. این فوتبال ناپاک است. اتفاقات شفاف نیست و من دیگر خسته شدم.» گزارش‌گر برنامه از او می‌پرسد خیلی‌ها اعتقاد دارند این پول‌های میلیاردی از ستاد سوخت به پرسپولیس وارد شده که رویانیان می گوید: «ستاد سوخت اصلاً پولی ندارد. مگر این‌که با خودم بنزین بردارم و ببرم. این آقایانی که از این چیزها می‌گویند خودشان در جریان فعالیت‌های اقتصادی ما هستند و مثلا خود فتح‌الله‌زاده می‌داند که ما از طریق فوتبال تجارت راه انداختیم و از طریق دفاتر بین‌المللی‌مان درآمدزایی می‌کنیم. تازه چرا هیچ‌کس از آقای فتح‌الله‌زاده نمی‌پرسد پول‌های میلیاردی‌اش را از کجا می‌آورد؟ باقی تیم‌ها هم میلیاردی هزینه می‌کنند ولی همه درباره تیم ما از این حرف‌ها می‌زنند. این فوتبال ناپاک است و آلوده» و فوتبال آلوده و دستان پشت‌پرده در آن‌را شاید بتوان در این اظهار‌نظر سرپرست تیم فجر سپاسی شیراز بعد از باخت پنج بر صفر این تیم مقابل استقلال در شیراز و مسئله‌ی تبانی و خریده شدن بازیکنان فجر سپاسی دید: «بازی دیروز مقابل استقلال پشت پرده داشت و این اتفاقات در تاریخ ثبت خواهد شد.» سرهنگ عاری در گفت‌وگو با خبرنگار ورزشی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا): «فقط در همین حد بگویم که تعویض‌های یاوری از سر ناچاری بود بدانید هیچ مربی حاضر نمی‌شود برای این‌که تیمش را تهاجمی کند یک مدافع به زمین ببرد، مگر این که اتفاقات ناگواری در زمین افتاده باشد. پشت‌پرده‌ها را به تاریخ می‌سپاریم و آنها را بازگو نمی‌کنیم، اما فوتبال تمام شدنی است، در حالی که بعضی از مسایل در تاریخ ماندگار است. فوتبالی‌ها می‌فهمند که چه می‌گویم. تعویض‌های یاوری دیروز اجباری بود و او مجبور شد که دست به این تعویض‌ها بزند.» سردار عتیقه‌باز است و مثل ریگ پول خرج می‌کند حتا خارج از تیم‌داری‌اش. سردار برای جذب سیامند رحمان، قوی‌ترین وزنه‌بردارِ معلول جهان، با وی برای پیوستن به این باشگاه به توافق رسید. رقم دقیق پوشیدن پیراهن پرسپولیس توسط سیامند رحمان نامشخص است چنان‌چه رقمِ جذب احسان حدادی قرمان دیسک ایران و بهداد سلیمی قوی‌ترین مردی وزنه‌برداری جهان، که تنها قرار است پیراهن پرسپولیس را بر تن کنند نامشخص.

 سقف قرارداد کف قرارداد هم نیست: یکی از قوانین فدراسیون فوتبال و سازمان لیگ آن‌که باشگاه‌ها با سقف قراردادی معادل 350 میلیون تومان بیش از این به بازیکنان پرداخت نکنند. «غلامرضا بهروان سرپرست سازمان لیگ در مخالفت با این قانون معتقد است: این قانون باعث ترویج دروغ‌گویی مدیران عامل باشگاه‌ها و هم‌چنین بازیکنان شده به همین خاطر بود. امروز به ضرس قاطع و به عنوان سرپرست سازمان لیگ برتر به شما می‌گویم جدا از ملک و املاک، اتومبیل پورشه به بازیکنان و مربیان و نیز حواله‌های تیرآهن و میله‌گرد می‌دهند -تا مربیان و بازیکنان آن‌ها را در بازار نقد کنند- شما فکر می‌کنید ما این ها را نمی‌دانیم.» پرسش این‌جاست سرداران فوتبالی که تمامی پول‌ها را بر اساس سقف و به ظاهر روی کاغذ رعایت اما زیرمیزی ارقامی نادناسته را به بازیکنان پرداخت می‌کنند تا چه میزان دست خودشان برای سوء‌استفاده باز می‌باشد. یکی از نمونه‌های این‌گونه پرداخت‌ها قرارداد با کریم انصاری‌فرد مهاجم فصل پیش سایپا و پیوستنش به پرسپولیس است. قرارداد ثبت شده انصاری‌فرد طبق قوانین فدراسیون باید 350 میلیون تومان باشد، اما در ارتباط با رقم مگوی قرار داد با انصاری‌فرد که سردار از گفتنش ابا دارد، فرشاد قدیری دروازه بان دوم صبا پس از پیروزی این تیم در بازی مقابل پرسپولیس گفت: «واقعا نمی‌دانم چرا پرسپولیسی‌ها این قدر ضعیف بازی کردند. مهاجمان این تیم اصلا گلزن نیستند. اگر یک میلیارد و چهارصد میلیون تومان انصاری‌فرد را به من می‌دادند 4 تا گل برای این تیم می‌زدم. یک میلیارد و 400 میلیون را به مرده بدهی، زنده می‌شود.» دست سردار آن‌قدر باز است که می‌تواند بیش از یک میلیارد اضافه بر رقم فدراسیون زیرمیزی پرداخت کند.

فساد فوتبالی آن‌چنان وسوسه‌انگیز است که به دیگر رشته‌ها نیز سرایت می‌کند، اما در دیگر رشته‌ها به جهت شعاع اندک مخالفان و فقر ورزشکاران که عمدتاً از خانواده‌های تهی‌دست و جنوب شهری می‌باشند آن‌ها را به دریوزگی و کاسه‌لیسی قدرت وا می‌دارد.

چفیه رهبر: کیانوش رستمی برنده مدال برنز وزنه برداری المپیک ۲۰۱۲ لندن در گفت‌و‌گو با فارس نیوز گفت: پس از بازگشت از المپیک هر چقدر که نگاه می‌کنم می‌بینم در کنار مدال المپیک تنها چفیه رهبر را کم دارم. وی همچنین از دو آرزوی خود سخن گفت که یکی کسب مدال طلای المپیک و دیگری دیدار رهبر ایران و دریافت چفیه از دست ایشان: «من از قبل هم چنین درخواستی را داده بودم تا زمانی که روی سکوی جهانی و المپیک می‌روم، با انگیزه مضاعفی چفیه آقا را بر گردنم بیندازم امیدوارم این موضوع به همین زودی‌ها محقق شود.» اهدای مدال طلای جهانی کشتی از سوی حمید سوریان به احمدی‌نژاد که پس از کسب مدال طلای وی در المپیک لندن، واکنش‌های گسترده‌ای را در فضای مجازی برانگیخت نیز از این دست حرکات نشان دارد.

ناگفته‌های مصطفوی از حاشیه‌های فوتبال: آشِ فوتبال آن‌قدر شور است که صدای خان هم بلند می‌شود. شخصیتی فرصت‌طلب هم‌چون داریوش مصطفوی که خود زمانی بر صندلی ریاست فوتبال تکیه داشت و برای بازپس گرفتن این صندلی حاضر به فروش همه‌چیزش هست، در ارتباط با باشگاه پرطرفدار پرسپولیس می‌گوید: «پرسپولیس دست‌خوش اهداف سیاسی است و بیشتر این مسئله در زمان علی‌آبادی شروع شد که یک‌سری اعضای هیئت‌مدیره غیر ورزشی وارد این باشگاه شدند و به جز یکی – دو نفر از آن‌ها بقیه برای اهداف سیاسی آمدند. این رویه حتی در باشگاه‌های دیگری مانند ذوب آهن و سپاهان و استقلال نیز وجود دارد و افراد غالبا سیاسی هستند.» مصطفوی که سابقه‌ی مدیریت در باشگاه پرسپولیس را دارد، درخصوص عملکرد ژوزه در این تیم گفت‌: من ژوزه را به عنوان دربان هم قبول ندارم. متاسفانه 4 تا خبرنگار که از مسایل پشت پرده اطلاعی ندارند دائما ژوزه ژوزه یا کی‌روش کی‌روش کرده و چنین تبلیغاتی برای آنها کردند. کجای دنیا به کسی مانند کی‌روش هشت میلیارد می‌دهند. زمانی‌که مدیر عامل پرسپولیس بودم آقایان یک ریال کمک نکردند. اگر حسین هدایتی نبود چطور می‌توانستم از پس هزینه‌ها بر بیایم. فوتبال ما این طور پیش نمی‌رود.» مصطفوی با اشاره به زمان مدیریتش در باشگاه پرسپولیس گفت‌: «من مخالف بازگشت قطبی به پرسپولیس بودم، اما علی‌آبادی اصرار می‌کرد. علی‌آبادی اصرار کرد قطبی برگردد. می‌گفت مقامات بالا اصرار دارند و فرمودند قطبی برگردد. می‌گفتند او محبوب است و جمعیت می‌آورد.»

بی‌تردید در هیچ حکومت صددرصد نظامی نیز نظامیانی از نوع سرداران سپاه در جمهوری اسلامی عرصه‌ی مدیریت ورزش به ویژه فوتبال را اشغال نکرده‌اند. پرمخاطب بودن فوتبال و خیل عظیم تماشاچیان قدرتی را به فرماندهان عمدتاً شکست‌خورده ارزانی بخشیده که با هیچ پدیده‌ای تاخت‌زدنی نمی‌باشد. نام کسانی مانند سرهنگ عاری، اکبر غمخوار، مصطفی آجرلو، کریم ملاحی، علی صلاحی، هاشم غیاثی‌راد، ناصر شفق، احمد رسولی‌نژاد، عزیز محمدی، محمد‌حسین جعفری، محمد رویانیان، امیدوار رضایی، مقداد نجف‌نژاد، محمد زارع، محمد‌یوسف شاکری، احمد شهریاری، مجتبی پیمبری، محمد آقامیر، علی آقا‌محمدی نشان از حضور بخشی از سرداران رنگ‌و‌ارنگ در عرصه‌ی ورزش دارد. فوتبال پر‌مخاطب به ظاهر ابزاری است در دست گروه‌بندی‌های سیاسی درون حاکمیت. ملوان انزلی، تراکتورسازی تبریز، ابومسلم مشهد، فجر سپاسی شیراز، تیم هایی هستند که توسط نهاد سپاه مالِ‌خود شده‌اند

یاشاسین تراختور: یکی از پرطرفدارترین تیم‌های ایران پس از پرسپولیس و استقلال، تراکتورسازی تبریز می‌باشد تراکتور‌سازی تیمی است صددرصد امنیتی و متعلق به سپاه. این تیم در حوادث و جریانات تبریز می‌توانست و می‌تواند منبع شر باشد؛ تیمی که پس از هر بازی کسانی را حتا در نزد اپوزیسیون بدان واداشت تا بگویند نواده‌گان بابک خرم‌دین چه و چه کردند! چه‌گونه می‌توان این اشتیاق و پان‌تورکیسم را مهار زد. پاسخ را از زبانِ “سردار علی‌ اکبر پورجمشیدیان” فرمانده سپاه عاشورا مرور کنیم: «یکی از شاخه‌های فعالیت‌های سپاه پاسداران مسائل فرهنگی است و آنجا که احساس نیاز شود، سپاه وارد شده و تأثیرات مثبت خود را نمایان‌گر ساخته است که مصداق آن تیم تراکتورسازی تبریز بود. تنها مجموعه‌ای که می‌توانست به این مسئله ورود پیدا کرده و مشکلات تراکتور را حل کند، سپاه بود.» از این حرفه‌ای‌تر و عاقلانه‌تر می‌توان عمل کرد؟ معمولاً و در سالیان اخیر در تبریز و بازی‌های تراکتور‌سازی شاهد برخی شعارهای ضدحکومتی بوده‌ایم. کسانی شکمشان را صابون زده بودند که در بازی اخیر تراکتور مقابل الجزیره امارات در چهارچوب بازی‌های باشگاه‌های آسیا و حضور نزدیک به صدهزار تماشاچی شاهدِ اعتراض و شورش از جانب تماشاچیان باشیم. بازی را تراکتور برد و پس از زدن گل توسط سید‌صالحی و نمایش عرق‌گیر مزین به یازهرا!، شاهد ساعت‌ها پای‌کوبی آزادانه‌ی دختر و پسرهای جوان در شاه‌گلی تا نیمه‌های شب بودیم. حسرت بر دل امیدبسته‌گان باقی ماند چرا که نواده‌گان بابک خرم‌دین دل و جگرشان را می خوردند و تنها به رقص لزگی ماجرا داشتند و بس. سرداران کارشان را در این زمینه فوت آب هستند و جدا از منافع اقتصادی، با کنترل اوضاع  و شرایط حاکم بر هواداران پر‌شمار این باشگاه قدیمی فوتبال، تبلیغ دین و یا زهرا و یا حسین‌شان را هم می‌کنند. چرا که لیدرها و اجیرشده‌گانِ برادران سردار، به تازه‌گی سعی در ایجاد فضایی کاملاً مذهبی در تشویق‌های‌شان دارند شعارهایی نظیر یا علی مدد. یا زهرا که این روزها در استادیوم‌ها مکرر می‌شنویم را در همین راستا باید دید. پیش‌تر سید محمد حسین نعمتی، سرپرست کانون بسیج فوتبال تهران، از «ایجاد پایگاه‌های بسیج» در باشگاه های فوتبال خبر داد و آن را «خواست خود باشگاه‌ها» دانسته بود. آن‌چنان‌که برادر! سردار! دکتر! حسین الله کرم، فرموده بودند: «افراد ورزشی به تنهایی نمی‌توانند استراتژی سیاسی کشور را در ورزش پیاده کنند. ما در جهان کنونی برای دست یافتن به حقوق خودمان خصوصا حقوقی که امروز متصور می‌کنیم در تلاش هستیم با حضور سیاسیون در ورزش، از ظرفیت‌های ورزش کشور برای احیای این حقوق استفاده کنیم.» این حضور آن‌چنان است که هیچ تیم فوتبالی بی‌حضور سرداران قادر به ادامه‌ی حیات ورزشی‌اش نمی‌باشد و مدیران فوتبالی در سبقت از یک‌دیگر با چراغ در جست‌و‌جوی سرداران مایه‌دار می‌گردند. هیچ تیم‌داری نمی‌تواند بدون حضور سرداران بحران‌های مالی‌اش را حل کند. حضور هر سردار یعنی سرریزشدن دلار. علی سعیدی، نماینده‌ی ولی فقیه در سپاه پاسداران: «ورود سپاه در عرصه‌های اقتصادی جزیی از رسالت سپاه است.» اسماعیل کوثری، عضو ارشد سابق سپاه پاسداران و نماینده فعلی تهران در مجلس و مدافع پیشین باشگاه ابومسلم: «سپاه یک نیروی چند بُعدی نظامی، اعتقادی و سیاسی است.» محمد‌علی جعفری، فرمانده کل سپاه پاسداران: «سپاه دیگر تنها بازوی مسلح و توانمند رهبری نبوده بلکه به عنوان بازوی غیر مسلح ایشان نیز محسوب می‌ شود. مقام معظم رهبری (مدظله العالی) هیچ‌گونه محدودیتی را برای سپاه در انجام ماموریت در ابعاد مختلف دفاع از انقلاب اسلامی قائل نشده ‌اند.»

مربیان مداح: سرداران سپاه با ورودشان به عرصه‌ی فوتبال چنان فضا و گفتمان و حریمی به وجود آورده‌اند که هیچ‌کس را شهامت خروج از این دایره میسر نباشد. تنبیهات فوتبالی نظامی‌ها گاه می‌تواند یک ورزشکار را به عرصه‌ی نابودی کامل سوق دهد. مانند کاری که با مجتبی محرمی، کردند. اخیراً به بهانه‌ی سال‌گرد پیروزی ایران بر استرالیا در برنامه نود گفت‌و‌گویی با ابراهیم تهامی مهاجم خوزستانی تیم انجام شد که پرده از این نوع تنبیهات بر می‌دارد. تهامی گفت: «مرا خط زدند. می‌دانید چر؟ مسئله این است که در آخرین سفر تیم ملی به هنگ کنگ به من گفتند -خبرچین‌ها خبر برده‌اند- جایی رفته‌ام که نباید می‌رفتم (سکس شاپ) و به همین دلیل مرا خط زده‌اند. آن‌جایی که از آن سخن می‌گویند من و مهرداد میناوند با هم رفتیم. میناوند حتا داخل رفت و من در آستانه‌ی در ماندم. اگر رفتن به آنجا اشکال داشت، چرا مهرداد به جام جهانی رفت ولی من نرفتم.» به یک دلیل ساده مهرداد میناوند مداح و قرآن‌خوان تیم بود. سالی که گذشت به بهانه‌ی عاشورا و ایام محرم نشریات دولتی به موضوعی غیرورزشی اما پراهمیت پرداختند: مربیانی که خرج می‌دهند یا مداحی هم می‌کنند. از جمله غلام پیروانی، فرهاد کاظمی، امیر قلعه‌نویی، حسین فرکی، علی دایی، فیروز کریمی، محمد مایلی‌کهن.

به گزارش خبر‌آن‌لاین، امیر قلعه‌نویی هر سه شنبه به جمکران می‌رود. او بعد از تمام باخت و بردهای تیمش، همیشه نام امام زمان(عج) را به زبان می‌آورد. زیرزمین خانه‌اش در جردن را تبدیل به یک هیئت می‌کند و در مراسم اربعین حسینی تمام دوستان و آشنایان را دعوت. او یکی از بانیان هیئت سید الشهدا در نازی‌آباد هم به شمار می‌رود. امیر قلعه نویی پیش از آغاز یکی از تمرینات استقلال دقایقی با بازیکنان این تیم صحبت کرد. در گزارشی که سایت رسمی باشگاه استقلال هم آن را روی خروجی اش فرستاد، قلعه نویی خطاب به بازیکنان گفت: «از شما می‌خواهم قدر والدینتان را بدانید و به این مسئله توجه کنید که اگر به موفقیتی رسیدید دعای خیر این عزیزان بوده است. در احادیث هم داریم که روزی فردی به خدمت حضرت رسول اکرم(ص)رسید و گفت در کارش گرفتاری به وجود آمده است. پیغمبر فرمودند برو و برای پدرت که در قید حیات است کار خیری انجام بده. او رفت و دید که مشکلش برطرف نشده است. دوباره نزد پیغمبر رفت و گفت مشکلم حل نشده است. پیغمبر فرمودند برو و دوباره کار خیری برای پدرت انجام بده. گره آن مرد باز نشد و برای بار سوم خدمت حضرت رسول (ص)رسید و گفت چه کند. پیغمبر فرمودند باز هم برو و کار خیری انجام بده. دفعه سوم گرفتاری اش حل شد. آمد نزد حضرت رسول (ص)و تشکر کرد. پیغمبر فرمودند برای پدر سه بار کار خیر کردی و مشکلت حل شد، اگر برای مادر بود با یک بار کار خیر مشکل حل می شد. محمد مایلی‌کهن در اردوهای تیمش معمولا مراسم زیارت عاشورا، دعای ندبه و کمیل برگزار می‌کند. علي دایی نيز ارادت خاصی به حضرت ابوالفضل (ع) و حضرت زهرا(س) دارد. پیش از حضور تیم در زمین بازی، آنجا که بازیکنان حلقه اتحاد را تشکیل می‌دهند، علی دایی با ذکر نام حضرت ابوالفضل (ع) و حضرت زهرا(س) تیم را روانه‌ی زمین می‌کند. او برای موفقیت تیمش نذر می‌کند، به مشهد و قم سفر می‌کند و تسبیح می‌اندازد. با خواندنِ گزارشی رسمی در این زمینه پرونده‌ی فوتبال کثیف سرزمینمان را هم‌چنان ناگشوده وا می‌نهیم: «تماشاچیان در التهاب می‌سوزند، اما او آرام و بی‌صدا آستینش را بالا می‌زند. به گوشه‌ای از رختکن می‌رود، جایی که می‌تواند به طور کامل از هیاهو دور باشد. وضو می‌گیرد، دست می‌کند در جیبش و قرآن جیبی‌اش را بیرون می‌آورد. ورق می‌زند، روی یکی از صفحات می‌ایستد و زمزمه‌کنان آیات را می‌خواند. این عادت همیشگی اوست. بازیکنان به خوبی می‌دانند او در این دقایق تنهاست، نمی‌خواهد با کسی حرف بزند و تنها می‌خواهد قرآن بخواند. علی دایی کسی را مجبور نمی‌کند کنار دستش بشیند و با او هم‌راهی کند، شهریار دوست دارد در خلوت خودش بنشیند. او 5 تا 10 دقیقه قرآن می‌خواند و بعد به بازیکنان می‌پیوندد. هفته ای یک بار به شاه عبدالعظیم می‌رود و گهگاه به امام زاده صالح در تجریش سر می زند. دایی نزدیک به 3 سال قبل، با یک دنیا اشک و حسرت به این امام‌زاده رفت تا شاید در روزهای سخت زندگی‌اش بتواند لحظاتی آرام بگیرد. بعد از شکست تلخ به عربستان (مقدماتی جام جهانی 2010) در آزادی و اخراج دایی از سرمربیگری تیم ملی، او راهی تجریش شد تا در این امام‌زاده برای ساعاتی آرام بگیرد و از هیاهوی شکست فاصله بگیرد. دایی شاید هرگز تصور نمی‌کرد حباب آرزوهایش اینگونه بترکد و در اوج به فرش برسد. شاید او باید مانند دیدار کره جنوبی، قبل از مسابقه راهی مشهد مقدس می‌شد تا تیم ملی موفق شود اما پیش از دیدار عربستان این کار را صورت نداد تا در میان ناباوری آزادی، ایران ببازد و به سقوط نزدیک‌تر شود. دایی عادت تسبیح انداخت روی نیمکت را در تیم ملی هم فراموش نکرد. او تسبیح معروفش را از مرحوم آیت الله بهجت گرفت؛ کسیکه به دایی توصیه کرده بود برای موفقیت تیمش صلوات بفرستد. جریان دیدار او و شیخ روحانی به دلیل اس ام اس هایی بود که یک رمال معروف برای سرمربی سابق سایپا می‌فرستاد. در آن روزهای او مربی و بازیکن سایپا بود و تیمش در آستانه‌ی قهرمانی قرار داشت. پیش از بازی این تیم و پگاه در هفته های آخر لیگ برتر یک رمال معروف اس ام اسی مشکوک به او ارسال کرد در آن نوشته شده بود: «یا به من پول بده یا تیمت قهرمان نمی شود.» ناکامی در هفته های بعدی لیگ برتر دایی را بر آن داشت تا چند گوسفند در تمرین سایپا قربانی کند اما ظاهرا کلید این معما در دست آیت الله بهجت بود. دایی از آن روزها نقل می کند: «من به ایشان مراجعه کردم و مثل تمام مردم، به بنده هم دو دقیقه وقت دادند. وقتی مشکلم را گفتم، ایشان فرمودند اگر در بازی‌ها ذکر بگویم و تسبیح بیاندازم، مشکلی وجود نخواهد داشت.» دایی به لحظه‌ای اشاره می‌کند که در صف نمازگزاران پشت سر آیت‌الله بهجت ایستاد و به او اقتدا کرد: «احساس عجیبی داشتم، مو به تن سیخ شده بود.» اما در دیدار با عربستان کاری از تسبیح جادویی برنیامد و …. همه‌ی دستان آلوده است.