رابطه روشنفکران و قدرت

در خدمت، خیانت و افولِ تاریخیِ روشنفکران

حبیب ساعی
(از تحریریه اندیشه و پیکار)

آرش جان، نگران چه هستی؟
در پرسش هایت همان دلشورگی و یأسی ست که در سئوال های آن فقید بزرگوار، جلال آل احمد. همان جهت نگاه ها، همان در لفافه گفتن آنچه آزارمان می دهد، که به نحوی غریزی حس می کنیم بدون آنکه توان فریاد زدن آنرا داشته باشیم، همان دلِ پر از فرومایگی ها؛ و آنهم در چه موقعیتی؟ عجب همنوائی با تاریخ م یخواهد که درست وقتی که به سراغ مسئولیت انسانها و سرنوشت م یرویم تاریخ انگار از رخوت سالیان که به ضربِ تحمیق و تلقین و سرکوب و ارعاب برقرار شده بود، برخاسته دوباره در را می کوبد. و ما باز نگرا نتر و گوئی چشم امیدی بسته
به پیامبری یا قشرِ فرزانه ای منتر و علاٌف مانده ایم.

آل احمد می پرسید: “چرا در روزگار ما، روشنفکران نیز به همان اندازه بی اعتبار شد هاند که مالکان و دوله ها و سلطنه ها” می پرسی: “آیا روشنفکرانی را که با قدرت های سیاسی همراهی می کنند می توان کماکان روشنفکر خواند؟”
او می پرسید: “آیا روشنفکران، ایده آل ها را بخاطر نان و آب فراموش کرده اند؟ تو می پرسی: “حکومت های دیکتاتوری روشنفکران را چگونه به خدمت می گیرند؟”

و بین خودمان بماند همان اغتشاش و ابهام در تعریف و معنای این غول بی شاخ و دم که “روشنفکر” نامیده ایم و گوئی کرور کرور امیال و آرزوها و خواب های آزادی ملت یا حتی آزادی جهانی را بر دوش او نهاده ایم. آیا نمی بینی که سؤال اصلی جای دیگری است؟ سئوال اصلی خود همین سئوال است: چرا چهل و اندی سال بعد ما خود را دوباره در موقعیت تاریخی ای می یابیم که همان سئوا لها را باید مطرح کنیم و مخاطبمان هم باز باید همان باشد که نمی دانیم چه کسی ست؟ اما گوئی بخوبی می دانیم آنطور که در سؤالات نوشته ای “در عصر ما …اراده معطوف بقدرت [حکم می راند] و” از هرم سیستم های مستقر باید صعود کرد”، از “همدردی” خبری نیست، “کُنفورمیسم” قاعده است و مهمتر از همه “خرید سیستماتیکی” در کار است و سئوال اصلی در این میان : “بهای روشنفکران چیست؟”

نمی ترسی که دست آخر سئوالت بشود نوعی چک و چانه زدن برسر بهای این از مابهتران؟

Latest posts by آرش (see all)